عشق پاک ماکانی

پارت24

رویا=

تو فکر بودم که رهام صدام زد

رهام=

-رویا

-بله

-یه لحظه میای

-اره

رفتم ببینم رهام چیکارم داره

-بله

-نمیدونی چرا نرسیدن

-کی

-هانیه و امیر

-نمیدونم از نظرمنم دیر کردن

یاشار=

-رهام

-بله

-کجاموندن این دوتا

-نمیدونم

کم کم داشتم نگران میشدم

باید تا حالا میرسیدن یکم صبر

کردم بالاخره رسیدن سریع بلند

شدم رفتم طرفشون هانیه یکم

فکرش مشغول بود یعنی دلیلش

چی بود دیشب تاحالا اینجوری شده

موندم چطور راضی شده با امیر بیاد صبح

که نمیخواست ریختشو ببینه حالا باهاش

راه افتاده اومده

من=

-کجاموندین

هانیه=

-میگم برات خواهری

-باشه

امیر=

-اره هانیه جان بهش بگو

هانیه=

کوووووفت

من=

-

امیر تک خنده ای کردورفت سمت

بقیه

من=

-هانیههه جان؟

هانیه=

-چیه ؟؟

- امیرچرا گفت هانیه جان

-گفتم میگم برات

امیر=

-هانیه یه لحظه بیاید

-باشه

من=

-

یعنی داشت بین اینا چی میگذشت

رهام=

همش حواسم پیش رویابود دلم

میخواست بهش بگم که یه حسایی

بهش دارم ولی نمیتونستم سختم

بود امیر همه مارو دور خودش جمع کرد

امیر=

-ای اییی مردم خبر خبر

من=

-کلاغ جان چه خبر

-طوطی جون بشین تا تعریف کنم

-بچه پرو

-نظر لطفته

علی=

-خوب امیر تعریف کن

امیر=

- یک ماه و خورده ای پیش با یه

دختر اشنا شدم برام با بقیه دخترا

فرق داشت حس میکردم یه حسایی

بهش دارم ولی نمیتونستم درک کنم

چه حسی بود تا اینکه دیشب یه جایی

دیدمش و به قول خودش ای دل غافل

فهمیدم عاشق شدم

رویا یه نگاه به هانیه انداخت اونم منظور دار

نکنه این دختره که میگه هانیه باشه

امیر=

صبح بهش گفتم که عاشقش شدم ولی

گفت چون تو راحت به بقیه میگی دوست

دارم احتیاج به فکر کردن دارم حالا میخوام

شما بگین من پسر خوبیم بهم بله بگه

هانیه=

تمام مدت با این حالت داشتم به

امیر نگاه میکردم که داشت مثل این استاد های

دانشگاه توضیح میداد

یاشار=

-خوب این خانم کی هست

امیر یه نگاه به من انداخت و

تک خنده ای کرد همه ی نگاها

برگشت سمتم

همشون=

امیر=

-چیه چرا اینجوری نگاه میکنید

.....ادامه دارد


منبع این نوشته : منبع
امیر ,هانیه ,رهام ,بقیه ,باشه ,رویا ,باشه امیر ,میگم برات